الفيض الكاشاني

109

منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )

در آيند ، اگر چه با اين و آن گفت و شنيد كند ، امّا دلش جز به ياد خداوند خود مشغول نباشد . آن حكايات بر زبان او جارى شود به حكمت خداوند او ، و دل او جَوَلان كند در ملكوت اعلىسرا و جاى در افق مبين گيرد از آن كه فضاى اين جهان تنگ آيد از او . بندهء خداى خرسند باشد به آنچه خداى عزّوجلّ كند و بر هيچ كار اعتراض نداشته باشد . قلب مؤمن بندهء خداى پيوسته دلش در گداز باشد و هر ساعت چون آب شود باز خداوندِ او ، او را از سَر هستى بخشد . خدا را با بندهء خود كارها باشد ، گاه او را اذن دهد تا به أقدام فكرت در سماوات پويد و گاه وقت را بر او از حلقه تنگ‌تر گرداند ، « قَلْبُ الْمُؤْمِنِ بَيْنَ إِصْبَعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ يُقَلِّبُها كَيْفَ يَشاءُ » . « 1 » دانى كه كسى كه چيزى را دوست دارد ، پيوسته او را گرداند تا همهء او را بنگرد ، خداى عزّوجلّ دل مؤمن را دوست دارد ، كه موضع نظر خداى از جهان غير دل صدّيقان نيست ؛ هر آينه دل ايشان از حال به حال گرداند تا در هر حال او را بيند كه چگونه است . و مؤمن درهمه حال نيكو و زيبا باشد . در بسط ، شاكر باشد و در قبض ، صابر و به هيچ حال پيكر دل او به صورتى زشت نگردد . همچنان‌كه پيكر دل بيگانگان هرگز به صورتى خوب نباشد ؛ در بسط ، طغيان و بَطَر « 2 » پيدا كند و در قبض ، انكسار و سَخَط . خداى عزّوجلّ به پيغمبر خود صلى الله عليه و آله و سلم وحى كرد كه اگر خواهى سنگريزهء رودخانه براى تو با زر كنم . فرمود : لا يا ربّ ، خواهم كه يك روز طعام يابم و خورم و تو را شكر كنم و يك روز ، روزه دارم و براى

--> ( 1 ) . دل مومن ميان دو انگشت از انگشتان خداست ، هرگونه كه مىخواهد مىگرداند . بحارالانوار ، ج 67 ، ص 39 . ( 2 ) . بَطَر : تكبر و شادى بى اندازه كردن .